در چشمان تو

Wednesday, August 09, 2006

از کارمند بودن بیزارم

من هم مثل خیلی از بچه های نسل خودم و قبل و بعد از خودم، برای پدرم احترام زیادی قایلم؛ من هم مثل خیلی از این بچه ها از پدرم، آموزه های بسیاری آموخته ام. صبر، ایمان، پایداری و درستکاری اگر در من وجود داشته باشد، از برکت زندگی او بوده و هست. اما هیچ وقت با یک ویژگی اش کنار نیامدم. هیچ وقت نتوانستم کارمند خوبی باشم.
دو ماهی می شود که اداره ثبت اسناد را برای گرفتن یک سند زیر و رو می کنم. کارمندانی را می بینم که :
از تغییر موقعیت شان می ترسند، پس مسئولیت رفتار خودشان را نمی پذیرند، چون هزینه های این پذیرش را نمی توانند متحمل شوند.
در این میان کارمندان زیادی را هم می بینم که بخشی از وقتشان صرف امور شخصی شان می شود یا به خوش و بش با همکارانشان می گذرد.
گرچه می توان کارمند درستکاری بود(چنانچه پدرم بود)، اما من ترجیح دادم کمتر این ویژگی را در خودم بپرورم.
پدرم بعد از انقلاب که اوضاع دیگر بر وفق مراد کارمندان و خیلی از حقوق بگیران نمی چرخید، خانه ای داشت، ماشینی که بعدها به فروشش ناچار شد و مقداری سرمایه که برای کارهای جاری اش به آن ها نیاز پیدا کرد و حقوق بازنشستگی اندکی، که خدا زیادش کند.
مدتی است که به خودم می گویم، اگر هم می خواهی کارمند باشی، بی نیاز از حقوق ماهانه ات باش.
امروز که قبض های تلفن و برق را به صورت اینترنتی می پرداختم، با خودم گفتم تکیه به حقوقی که با فشار دادن یک دکمه کم می شود، اشتباه بزرگی است. برای همین من برای خودم سرمایه ای دارم که فارغ از حقوق ماهانه ام کار می کند.

3 Comments:

Post a Comment

Links to this post:

Create a Link

<< Home